تبليغاتX
وب سایت نمایش نامه - نگاهى به نمايشنامه سه شب با مادوكس*
 
   
     
 
 
 

نگاهى به نمايشنامه سه شب با مادوكس*

بخوانيد فرشته مرگ

مسعود ميرزاپور

 

شايد با مرور خاطرات نويسندگانى كه به گونه اى مجبور به ترك كشور خود شده و در فرانسه زندگى ادبى خود را دنبال كرده اند بتوان عباراتى را مشاهده كرد كه چرايى حضور خود را در فرانسه بهتر و بيشتر توضيح داده باشند؛ اما چيزى كه مسلم است تاثير متقابلى است كه آنان بر ادبيات فرانسه و ادبيات فرانسه بر آنان گذاشته است. اوژن يونسكو، ميلان كوندرا، ساموئل بكت، طاهربن جلون، آندره مكين، ماتئى ويسنى يك و... از جمله نويسندگانى بوده و هستند كه با حضور در سرزمينى ديگر و متاثر از آن دست به نگارش داستان و نمايشنامه زده و در كار خود موفق هم بوده اند. با نگاهى گذرا به تاريخ ادبيات فرانسه، اين امر بديهى تر مى نمايد. بسيارى از كسانى كه به زبان فرانسه دست به نگارش زده اند نه تنها فرانسوى نيستند، بلكه مهاجرانى بوده اند كه به گونه اى رگ و ريشه هاى غيرفرانسوى داشته اند (به نظر شما آيا آلبر كامو با آن خصوصيات گرمسيرى اش نويسنده اى مطلقاً فرانسوى بوده است؟) تاثير اين گونه نويسندگان بر ادبيات فرانسه نه تنها كم نيست بلكه سويه ها و افق هاى جديد را در ادبيات فرانسوى زبان ترسيم كردند كه سبب ساز شكل گيرى ادبياتى خاص و منحصر به فرد شده است. «ماتئى ويسنى يك» از جمله اين نويسندگان است. نويسنده اى كه در رومانى تولد و نشو و نما پيدا كرده بعد از مدتى (به دلايلى سياسى) مجبور به ترك كشورش شده و در فرانسه زندگى ادبى خود را دنبال كرده، به زبان فرانسه نوشته و در تئاترهاى پاريس خودنمايى كرده است. يكى از نمايشنامه هايى كه ويسنى يك را به عنوان نويسنده اى مطرح در فرانسه معرفى كرده «سه شب با مادوكس» است. «سه شب با مادوكس» داستان چند نفر است كه هريك به مدت سه شب، همزمان، با فردى به اسم «مادوكس» سركرده اند. «مادوكس» به هريك از آنها بازى اى ياد داده و در عين حال با آنها بازى اى كرده (بازى ويژه اش با كلارا نيز شامل همين بازى ها است) و به نوعى هر يك از آنها به طور همزمان با او هم صحبت بوده اند. در آخرين روز، كاراكترهاى نمايش درمى يابند كه مادوكس به طور همزمان با همه شان ارتباط برقرار كرده است. آنان در ذهن خود تصويرى شارلاتان گونه از مادوكس در ذهنشان مى سازند. بنابراين عصبانى مى شوند و درصدد كشتن او برمى آيند. «برونى» كه صاحب مهمانخانه است با كمك سزار (راننده تاكسى)، گروبى (مسئول فانوس دريايى شهر)، جاروكش و كلارا براى كشتن او به طبقه بالاى مهمانخانه مى روند اما در اتاق مادوكس به جز صدا و تصويرى از خودشان (كه مشغول بازى و خنده اند) چيزى نمى بينند و اين گونه نمايشى پرپيچ و خم شكل مى گيرد.
«سه شب با مادوكس» از جمله نمايشنامه هايى است كه براى درك آن بايد دست به رمزگشايى خود اثر زد، تا بهتر مفاهيم پنهانى اثر را شناخت. در پناه يك رمزگشايى هرمنوتيكى از چهره و نقش مادوكس به عنوان چهره اى دراماتيزه شده درخواهيم يافت كه او جز نيروى فوق انسانى، كه قادر به زيستن همزمان با چند كاراكتر نمايش بوده، نيست.
او را مى توان به عنوان نيرويى خارق العاده به حساب آورد. نيرويى كه توان و كاركردى مضاعف نسبت به ديگر كاراكترها دارد. بهتر است تكليف را از همين حالا روشن كنم. مادوكس همان نيروى خارق العاده اى است كه انسان ها در برابر او تسليم هستند و آن نيروى مرگ است. مادوكس (بهتر است بخوانيد فرشته مرگ) مدتى را با شخصيت هاى نمايش سر مى كند و با هر يك دست به بازى مى زند؛ يك بازى خطرناك. بازى مرگ. با رمزگشايى از درام اين امر نمودى عينى تر مى يابد. به طور مثال در قسمتى از اثر كلارا با سه چمدان (دقت كنيد تعداد چمدان ها با تعداد شب هايى كه مادوكس با كاراكترهاى نمايش بوده يكسان است) وارد صحنه مى شود و در جواب شخصيت هاى ديگر كه مى پرسند «كجا مى روى؟» مى گويد: «با مادوكس به جنوب مى روم. با قطارى كه امشب حركت مى كند.» (و اين در حالى است كه هيچ قطارى از آنجا نمى گذرد) و اين نمودى از فرا رسيدن مرگ كلارا است.
خب حالا قضيه كمى روشن است. قطارى كه وجود ندارد؛ قطارى كه فقط بعضى از اوقات از آنجا مى گذرد و قرار است مقصدش به سمت جنوب باشد و از دريا و كوه بگذرد و از همه مهم تر قولش را شخص مجهول الهويه اى به اسم مادوكس داده است. همه اينها زمان مشخص مرگ كلارا را به تصوير مى كشد. اين قضيه به نوعى براى ديگران نيز تكرار شده است. شايد مادوكس با اين صراحت به آنها وعده رفتن نمى دهد، اما حضور شبانه همزمان بين آنها و در نهايت جمع شدنشان در طبقه بالايى مهماخانه  نشانگر آن است كه آنان به جاودانگى ابدى رسيده اند؛ جاودانگى در دنياى ديگر. مادوكس ساعت مچى زنگ دارى هم دارد كه با نشان دادن آن به كاراكترهاى نمايش از طرفى يگانگى اتفاق ديدار خود با آنان را ترسيم مى كند (و به نوعى ابزارى در دست مادوكس محسوب مى شود كه همه شخصيت ها را در يك اشتراك خاطره گير مى اندازد) و از طرفى ديگر نمايانگر زمان فرا رسيدن خبرى غيرمعمول در زمانى مشخص براى آنان است؛ شايد زمان فرا رسيدن مرگ شان. برونو، گروبى، سزار، كلارا و جاروكش در ديدارهايى كه با مادوكس داشته اند هريك به رازگشايى زندگى خود پرداخته و تمام زندگى خود را براى او تعريف كرده اند. هرچند در اول اين امر را كاملاً برعكس جلوه داده و مى گويند مادوكس با آنها سخن گفته است، اما در پايان همه به اين نتيجه مى رسند كه مادوكس بيشتر از ده كلمه حرف نزده است. جالب نيست؟ آيا اين گفت وگوها نمايانگر مرور زندگى افرادى كه تنها گامى با مرگ فاصله دارند نيست؟ نكته جالب توجه در نمايشنامه «سه  شب با مادوكس» نوع روايتى است كه ويسنى يك در بيان داستانش برگزيده است. او تمامى وقايع را در يك صحنه (صحنه مهمانخانه) به تصوير كشيده و در عين حال با استفاده از كمترين هزينه كلماتى و جملاتى ديالوگ ها را نوشته است (كارى كه در اثر ديگرش «داستان خرس هاى پاندا...» نيز ديده مى شود) و اين گونه او به دور از دراز گويى شيوه ديالوگى را ابداع كرده كه مبتنى بر ايجاز و گزيده گويى است و اين ايجاز در تمامى طول نمايش به چشم مى خورد.
* سه شب با مادوكس، ماتئى ويسنى يك، ترجمه: تينوش نظم جو، نشر ماه ريز، چاپ دوم- ۱۳

 
 
   |    نوشته شده توسط سید مرتضی موسوی تبار
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور